تبلیغات
Snow Alone | وبسایت اسنوالون - مطالب ابر عاشقانه

Snow Alone | وبسایت اسنوالون

photo

well come


Snow Alone | وبسایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

لیست ترانه های موزیک پلیر آپدیت شد

قبلی بعدی

Unfinished Meeting

متن های بلند عاشقانه دلنوشته عاشقانه

Unfinished Meeting

نه قراری برای ملاقات
نه حرفی برای گفتن
نه ذوقی برای خواندن کتابی...!
من را چه شده بود...؟؟
گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت و کور و آهنگی که مدام تکرار میشد.
صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی رانشانم میداد.
بشقاب غذایی که دست نخورده باقی مانده بود تا دانه های برنج را با سلیقه در بالکن بچینم
تا شاید پرندگان رهگذر را دعوت کنم به صرف تنهایی ام!
ادامه مطلب را بخوانید



Checkered shirt

دلنوشته عاشقانه متن های بلند عاشقانه

Checkered shirt

عاشق پیراهن چهارخانه ى مردانه بود..!
روبروى ویترین مغازه ها مى ایستادیم و برایم انتخاب میكرد...
چشم بسته سلیقه اش را قبول داشتم
قرار بود یك یادگارى به یکدیگر بدهیم..!!
یكى از چهارخانه هایم را خواست كه هروقت تن میكردم
تا ساعتها قربان قد و بالایم میرفت..!
ادامه مطلب را بخوانید



Leave The Habit

متن های بلند عاشقانه دلنوشته عاشقانه

Leave The Habit

اولین بار که فهمیدم دوستش دارم دل و جانم آشوب شد!
میترسیدم از دوست داشتن کسی که از قلبش خبر نداشتم
میترسیدم دوستت دارم هایم تئوری‌های بی عمل شود.
قانون زندگیم شده بود دهن دلم را بستن و من هم آدم قانون شکنی نبودم!
یک بار نیمه شب از خواب بیدار شدم
گوشی تلفن را برداشتم و شماره‌اش را گرفتم گوشی را که برداشت گفتم "دوست دارم"
ادامه مطلب را بخوانید



Stranger

متن های بلند عاشقانه دلنوشته عاشقانه

Stranger

گوشه ی یه پیاده روی شلوغ وایساده بودم
و آدم ها رو نگاه میکردم.
عین مجسمه...!
با خودم گفتم خوش بحالشون!
این آدمایی که همدیگه رو نمیشناسن و از بغل هم رد میشن چقد خوشبختن...
دوتا غریبه ، بدون هیچ انتظاری، هیچ دلتنگیی، هیچ خاطره ای...
ادامه مطلب را بخوانید



late

متن های بلند عاشقانه دلنوشته عاشقانه

late

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی.!
هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای..!
قدم هایم آهسته تر می شود...
ادامه مطلب را بخوانید



Latte Irish Cream

متن های بلند عاشقانه داستان کوتاه

Latte Irish Cream

مدتی بود در کافه‏ ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم.
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما آنقدر درگیر فکرم بودم که حتی فرصت دیدنشان را هم نداشتم.
اما... اما این یکی فرق داشت...!!
وقتی بدون اینکه "منو" را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم" را داد، یعنی فرق داشت ...!!
همان همیشگی من را میخواست..!!
ادامه مطلب را بخوانید



Read my mind

متن های بلند عاشقانه دلنوشته عاشقانه

Read my mind

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه، خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست
که انتهایش، یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت.
آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست
و زیر تیرچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.
پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.
همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.
ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید
چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید...!
میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیند که پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشد اما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!
ادامه مطلب را بخوانید



Prison belonging

متن های بلند عاشقانه اشعار عاشقانه

Prison belonging

یک رابطه ی خوب که بتوان بهش افتخار کرد،
چیزی فراتر از قرارداد ترکمانچای و عهدنامه ی گلستان است
که آدم بیاید تکه ای از جغرافیای تن و روانش را به نام کسی سند بزند...!
ببین اینکه کسی آدم را برای خودش، برای خود خودش بخواهد اصلا چیز بدی نیست.!!
ولی اینکه بیایی برای کسی مرز تعیین کنی،
خط قرمز بکشی و حتی قهر کنی که چرا دختر یا پسر فامیلت تو پیج اینستاگرامته؟
یا اینکه حتی آمار مخاطبین دفترچه تلفن طرف را هم داری،
اصلا بیانگر حواس جمع بودن نیست...!
ادامه مطلب را بخوانید



Specific contact

دلنوشته عاشقانه

Specific contact

آدمش را که پیدا کردید
همه را کنار بزنید و برایش جا باز کنید
مغز و قلبتان را از همه چیز خالی کنید
و هیچ ترازویی برای مقایسه باقی نگذارید!
آنوقت اجازه بدهید
اجازه بدهید به چشم هایتان خیره شود...!

ادامه مطلب



Anonymous

دلنوشته عاشقانه

Anonymous

همان اول
وجودم را به خودش گره زد
گفت تا وقتى "تو" باشى،"من" هم هستم
و این جمله آنقدر شیرین بود كه اصلاً متوجهِ رفتنش نشدم ..!!
و این جمله آنقدر شیرین بود
كه به وقتِ نبودنش،
آنجاكه هجوم تنهایى،
حوصله ام را از قلم سرازیر میكرد،
به اندازه ى یك عمر برایش نوشتم...!
ادامه مطلب را بخوانید



سایت عاشقانه اسنوالون