ابزار وبمستر

Snow Alone | سایت اسنوالون - Thief

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

به وبسایت ما خوش آمدید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

برای مشاهده مطالب سایت دکمه زیر را کلیک نمایید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

اسنوالون، بزرگترین مرجع مطالب و نوشته های خاص

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

Snow Alone | سایت اسنوالون

با ما در ارتباط باشید

موزیک پلیر

درباره سایت

logo

با ما در ارتباط باشید

تماس با ما

توضیحات

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع مطالب خاص و دستنویس عاشقانه است که امیدواریم با حمایت های شما مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم خدمات بهتری را خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

Thief

Thief

آن شب خسته از کار برمیگشتم خانه
که وسط میدان آزادی زنگ زد و بی سلام و علیک پرسید کجایی..؟؟
گفتم آزادی...
گفت آزادی..؟؟!
گفتم دربندم پرسید دربندِ؟
نفسم عمیق شد و آرام گفتم چشمانت...!
وسط میدان آزادی از صدای داد و بیدادش که دلم میخواهَدَت همین الان،
خنده ام گرفته بود و هیچ حرفی نمیزدم تا دلبری اش را ادامه دهد...
تا خستگی ام را در کند...
داد و بیدادش که تمام شد شروع کرد به خواندن...!!
در صدایش پرندگان مهاجر در حال پرواز به ابتدای دریا بودند..!
در صدایش دو ماهی مشغول لب بوسیدن بودند...
در صدایش نیمه شب بود و موج و صخره ای که عشق بازی میکردند...
زیر آواز که میزد دلم میرفت و در جغرافیایِ چشمانش گم میشد...
وسط میدان آزادی دلم رفته بود و توان باز کردن چشم هایم را نداشتم...
صدای بوق میشنیدم، صدای رهگذر میشنیدم، صدای فلان فلان شده مست است میشنیدم
اما دلم نمی آمد چشمانم را باز کنم و تصویرش از مقابل پلک های بسته ام کنار برود...!
در صدایش غرق بودم که دزدی نابلد موبایلم را زد و رفت.
و چه موردِ سرقت قرار گرفتن شیرینی..!!
دزد موبایل را زد و رفت و من به بیت بعدی فکر میکردم که میخواست بگوید:
"گوش کن با لب خاموش سخن میگویم،
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست..."
ای دزد نامرد بایست..!
تازه داشت صدایش اوج میگرفت!
تا چند ماه این خاطره بین دوستانمان دست به دست میشد و میخندیدیم.
یک روز در محل کار، وسط هزار مشغله گفتند مردی موتور سوار جلوی درب منتظر شماست.
همان دزد نابلد بود...
موتورش را خاموش کرد و سیگارش را روشن...
دفترچه ای هم زیر بغلش زده بود.
قیافه اش به دزد ها نمیخورد اما به عاشق ها چرا...!!
بعد از دزدیدن تلفن همراه تمام پیام هایمان را خوانده بود...
تمام پیام هایمان کلمه به کلمه...!
دفترچه و گوشی را داد و رفت.
بعد از گرفتن موبایل انگار که ترس تمام جانم را گرفته باشد جرات نزدیک شدن و رفتن به سمتش را نداشتم.
اما شب که تمام جانم طلب صدایت را داشت...
گوشی را برداشتم و با عرق سردی که روی صورتم نشسته بود، تمام پیام هایمان را مو به مو خواندم...
تمام عکس هایمان را چهره به چهره زل زدم...
تمام آواز های ضبط شده ات را نفس به نفس گوش دادم...
صدای آرام شب بخیر گفتن ات را گذاشته بودم روی تکرار اما این شب به خیر نمیشد...
تو نبودی و من مانده بودم با خاطرات ثبت شده ای که پیدا شده بود!
مانده بودم با دفترچه ی شعرِ دزدی که بعد از خواندن عاشقانه هایمان شاعر شده بود..!!

نظرات

  • Robert

    I think this is among the most significant information for
    me. And i'm glad reading your article. But want to remark on few general things, The site style
    is perfect, the articles is really nice : D. Good job, cheers
  • دختر خوب :)

    مثل همیشه عالی بود....
    لایک فراوان
    *شرمنده یه مدت نت نداشتم .. دیرتر تونستم سر بزنم..!
    • اسنو الون

      مچکرم!!
      این چه حرفیه...
      ممنون که اومدید!!
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    این‌سان که شعله‌خیز بوَد ناله‌های من
    پُر آتش است سینهٔ درد‌آشنای من


    گر دل‌نشین بوَد سخنانم شگفت نیست
    هر دم بلند می‌شود از دل صدای من

    آن راز سر به مُهر که داغ دل من است
    من دانم و دل من و داند خدای من


    دعوت مکن زمانه به جاه و حشم مرا
    هرگز بر استخوان ننشیند همای من


    مشاطهٔ روان من اندیشهٔ نکوست
    دل بی‌غبار آینهٔ قدنمای من


    دایم بزرگ و پاک چو روح فرشته باش
    ای آرزو ز توست همین التجای من

    «بارق» ز فیض ذوق تکاپو به کوی دوست
    برگ گل است آبله در زیر پای من

    بارق شفیعی

    کابل ١١/١٢/١۳۳۴

  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    صدا ز کـالبد تـن بــــه در کشیـد مرا

    صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا

    صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَ ش

    بـــه خاک بست و بــه کـــوه و کمر کشید مرا

    بگــو کدامین نقـــاش ناموافـــق بــــود

    که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا

    چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من

    غریب و کـــج قلق و دربه در کشید مرا

    دو نیمه کرد مرا پس تورا کشید از من

    پس از کنار تــو آن سوی تر کشید مرا

    میــان ما دری از مرگ کــرد نقاشی

    به میخ کوفته ی در پشت در کشید مرا

    خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد

    دگــر کشید تو را و دگــر کشید، مرا

    من و تو را دو پرنده کشیــد در دو قفس

    خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا

    خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد

    پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

    رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی

    نظاره ی تـــو بـــه خون جگـــر کشید مرا

    خوشش نیامد و این بار از تو دشتی ساخت

    بــــه خاطر تـــــو نسیم سحــــــر کشید مرا

    خوشش نیامد خط خط خط زد این ها را

    یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا

    تــو را شکـر کـــرد و در ذره های من حل کرد

    سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا ...


    سید رضا محمدی
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    صدا ز کـالبد تـن بــــه در کشیـد مرا

    صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا

    صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَ ش

    بـــه خاک بست و بــه کـــوه و کمر کشید مرا

    بگــو کدامین نقـــاش ناموافـــق بــــود

    که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا

    چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من

    غریب و کـــج قلق و دربه در کشید مرا

    دو نیمه کرد مرا پس تورا کشید از من

    پس از کنار تــو آن سوی تر کشید مرا

    میــان ما دری از مرگ کــرد نقاشی

    به میخ کوفته ی در پشت در کشید مرا

    خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد

    دگــر کشید تو را و دگــر کشید، مرا

    من و تو را دو پرنده کشیــد در دو قفس

    خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا

    خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد

    پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

    رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی

    نظاره ی تـــو بـــه خون جگـــر کشید مرا

    خوشش نیامد و این بار از تو دشتی ساخت

    بــــه خاطر تـــــو نسیم سحــــــر کشید مرا

    خوشش نیامد خط خط خط زد این ها را

    یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا

    تــو را شکـر کـــرد و در ذره های من حل کرد

    سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا ...


    سید رضا محمدی
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

    ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺗﮑـــﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

    ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ نشئه ﺷﻮﻡ ﻏﺮﻕ ﺧﻮﺩ ﺷﻮﻡ

    ﺍﯾـــــﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘـــﯽ ﺍﺻﻠﻦ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ

    ﻣﻔﻬـــﻮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺩﯾـــﺮ ﻫﺎ

    ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

    ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ

    ﺩﯾﮕــﺮ ﺑــﻪ ﺯﯾـﺮ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺟﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ

    ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﺵ

    ﺩﺭ ﻋﺸﻖ،ﺩﺭ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ؟

    ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼــﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ

    ﺑﺮ ﺗﻮ ﺷﺮﺍﺏ ﻭﺻﻞ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﻮﮐﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ



    رامین ملزم

  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌

    لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌



    نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌

    چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌



    ... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌

    اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌



    تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟

    صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌



    رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود

    او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌



    تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد

    این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌



    هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌

    لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌



    جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود

    ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌



    محمد کاظم کاظمی
  • мαяzıεн

    باش چشم.ینی منتظربودم توبگی نروفقط
  • мαяzıεн

    واو چه قشنگ بودمتنش

    اره بهترشده ولی اگه بشه با ویس ویه کلیک نظربدی که خیلی خوب میشه دیگه تایپم نکنی
  • شیوا

    آزادی یه نفر ! بدو سوار شو.
    • اسنو الون

      شما؟؟
      انقلاب میری؟؟

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شب

علی سلطانی

وقتی از پشت تلفن
با صدای خواب آلودت
شب بخیر میگویی ؛
من که هیچ ،
کلاغ های لم داده روی
دکل مخابرات هم به خواب میروند

شب

علی سلطانی

بدون شب بخیر گفتن ات هم میتوانم بخوابم عزیزم!
اما فرق زیادی ست بین کسی که ...
چشمانش را می بندد و خوابش میبرد
با کسی که چشمانش را می بندد و تقلا می کند تا خوابش ببرد

شب

علی سلطانی

از دست پزشک کاری ساخته نیست
قرص های خواب بیهوده اند
چاره را خودم میدانم
به هر بدبختی که شده می خوابم
کافیست
قول بدهی که به خوابم می آیی!

با ما در ارتباط باشید

ما دوست داریم از نظرات شما در اطلاع باشیم

تماس با ما

تماس: 09386650046

فکس : 02637721081

واتسآپ : 09909556929


اینستاگرام
فرم تماس با ما

منتظر تماس تان هستیم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو