img

به اسنوالون خوش آمدید

با استفاده از یا می توانید بین بخش های مختلف وبسایت جابه جا شوید

وارد شوید

Snow Alone .::. سایت عاشقانه اسنو الون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

ادامه

late

late

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی.!
هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای..!
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند..!!!

نظرات مطلب

برای ارسال دیدگاه خود درباره این مطلب اینجا را کلیک کنید

شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داریم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شینیم حرف می زنیم!
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن

من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراری ان
من که دیوونه ی ِ واژه بافی ام
واسه ی شب کافی ام!

وقتی آفتاب می زنه
من کمم !
واسه روز
من همیشه کم بودم!
من و روز
همو هیچ دوست نداریم!
من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم!
تا که این خورشید تکراری ی لعنتی بره

من و شب خوب می دونیم
ما رو هیچکس نمی خواد!

وقتی خورشید سره
هر کی با روز بده
مایه ی دردسره ... !



از : محمد صالح اعلاء
ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی

در میان توفان بر موج غم نشسته منم


در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم



تا نــام من رقم زده شد


یکباره مهر غم زده شد


بر سرنوشت آدم



تو تشنه کامم کشتی


در سراب ناکامیها


ای بلای نافرجامیها


نبرده لب بر جامی


میکشم به دوش از حسرت

بار مستی و بد نامیها



ساغرم شکست ای ساقی


رفته ام ز دست ای ساقی



حکایت از که کنم

شکایت از چه کنم


که خود به دست خود آتش

بر دل خون شده ی نگران زده ام



بر موج غم نشسته منم


در زورق شکسته منم


ای ناخدای عالم
رحیم معینی کرمانشاهی

نمی دانم پیامم پاسخی دارد ز چشمانت
اگر آری ، كه پر گیرد ، نگاه پر پیام از من

درنگی گر نداری، تا پیامم در تو بنشیند
شتاب گرد راهت را ، سلامی والسلام از من





عابدی را گفتم ای دست من و دامان تو
كن دعایی ، تا نهم پایی در این میدان تو

گفت از طاعت چه داری ، كوفتم بر سر كه آه
گفت آهت را بمن ده ، هر چه دارم زان تو





مادرا گرچه چو تصویر خیالی شب وروز
در سراپرده این چشم پر آبم آیی

خواهشم روز وشب اینست بدر گاه خدا
كه كند لطفی و گه گاه به خوابم آیی
آن‌جا که تویی، غم نبود، رنج و بلا هم

مستی نبود، دل نبود، شور و نوا هم

این‌جا که منم، حسرت از اندازه فزون‌ست

خود دانی و، من دانم و، این خلق خدا هم

آن‌جا که تویی، یک دل دیوانه نبینی

تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم

این‌جا که منم، عشق به سرحد کمال‌ست

صبر است و سلوک‌ست و سکوت‌ست و رضا هم

آن‌جا که تویی باغی اگر هست ندارد

مرغی چو من، آشفته و افسانه‌سرا هم

این‌جا که منم جای تو خالی‌ست به هر جمع

غم سوخت دل جملۀ یاران و مرا هم

آن‌جا که تویی جمله سر شور و نشاطند

شه‌زاده و شه، باده به دستند و گدا هم

این‌جا که منم بس که دورویی و دورنگی‌ست

گریند به بدبختی خود، اهل ریا هم
مرغ محبتم من ، كی آب و دانه خواهم
با من یگانگی كن ، یار یگانه خواهم


شمعی فسرده هستم ، بی عشق مرده هستم
روشن گرم بخواهی سوز شبانه خواهم


افسانه محبت ، هر چند كس نخواند
من سر گذشت خود را ، پر زین فسانه خواهم


بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم
بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم


تا هر زمان به شكلی ، رنگی بخود نگیرم
جان و تنی رها از ، قید زمانه خواهم


می آنقدر بنوشم ، تا در رهت چو بینم
مستی بهانه سازم ، گم كرده خانه خواهم
سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گیاهی
ناله ای هم نیست تا سودا كنم با سوز آهی

نیستم افسرده خاطر هیچ از این افتاده پایی
صد هزاران روی دارد چرخ با چرخ كلاهی

ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبی
ساقه خشك گیاه تشنه كام بی گناهی

من كیم ؟ جویای عشقی ، از دل نامهربانی
من چه هستم ، هاله محو جمال روی ماهی

من چه ام ؟شمع شب افروزی بكوی بی وفایی
مشعل خود سوزی و تا سر نبرده شامگاهی

من كیم ؟ در سایه غم آرمیده خسته صیدی
بال وپر بسته ، اسیر و بندی بخت سیاهی

جز صفای خاطر محزون ، ندارم خصم جانی
جز محبت در جهان ، هر گز نكردم اشتباهی

مو مكن آشفته آخر بسته جان من بمویی
مگسلان پیوند ، بسته كوه صبر من بكاهی

یا سخن با من بگو ، تا خوش كنم دل را بحرفی
یا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهی

هیچ می دانی چها می دانم از چشم خموشت
رازها خواند دل من ، از سكوت هر نگاهی

داروی دردم تو داری نا امید از در مرانم
ای بقربان تو جان دردمند من الهی
سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گیاهی
ناله ای هم نیست تا سودا كنم با سوز آهی

نیستم افسرده خاطر هیچ از این افتاده پایی
صد هزاران روی دارد چرخ با چرخ كلاهی

ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبی
ساقه خشك گیاه تشنه كام بی گناهی

من كیم ؟ جویای عشقی ، از دل نامهربانی
من چه هستم ، هاله محو جمال روی ماهی

من چه ام ؟شمع شب افروزی بكوی بی وفایی
مشعل خود سوزی و تا سر نبرده شامگاهی

من كیم ؟ در سایه غم آرمیده خسته صیدی
بال وپر بسته ، اسیر و بندی بخت سیاهی

جز صفای خاطر محزون ، ندارم خصم جانی
جز محبت در جهان ، هر گز نكردم اشتباهی

مو مكن آشفته آخر بسته جان من بمویی
مگسلان پیوند ، بسته كوه صبر من بكاهی

یا سخن با من بگو ، تا خوش كنم دل را بحرفی
یا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهی

هیچ می دانی چها می دانم از چشم خموشت
رازها خواند دل من ، از سكوت هر نگاهی

داروی دردم تو داری نا امید از در مرانم
ای بقربان تو جان دردمند من الهی
:'(
در برگ ریزان دل های خسته ..
به امید بهار روییدن ...

همانند:

حریری بود که در دستان آتش می رقصید

دو چشم من گره خورده به دوچشم اشک آلود آسمان .

ناگهان !...

صدای گریه گربه ای

روی شیروانی

مرا از خواب زمستانی روزگار

بیدار میکند

کسی چه می داند ؟

تقدیرش به بال کدامین پرنده ...

گره خورده است ؟..

ثانیه ها از پس یکدیگر در گذرند ...

این نیز میگذرد ..

ما چه میدانیم از ....

فردایی که شاید هرگز

به سمت ما نیاید ....
چه دردناک بود
من روی تو حساب کرده بودم ؛
روی بودنت ،
ماندنت ،
پای یک چیزهایی ایستادنت ...
حالا اگر نباشی ،
من روی زندگی چه حسابی باز کنم که باشد یا نباشد ؟!
قسمت اعظمی از زندگی تویی ،
که نباشی یک چیزهایی کم می آید ...
ناقص می شود زندگی ..!
میوه نارس را دیده ای ؟!
هرچقدر هم زیبا باشد طعم گس میدهد ..
کال است ، ناچاری دور بیندازی اش ..
می دانی ..؟؟
زندگی بی تو طعم گس میدهد ...
می شود یک چیز دور انداختنی ..!!!

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین عناوین

Lotus

Lotus Day

Cloudy Days

Damn the Air

Action and reaction

Love after marriage

Geography of love

Pain

Thief

Unfinished Meeting

Checkered shirt

Leave The Habit

Stranger

late

Latte Irish Cream

نویسندگان

گالری عکس

درباره سایت

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع بهترین مطالب عاشقانه شامل دلنوشته های عاشقانه, عکس های جدید عاشقانه,عکس نوشته های زیبا,جملات کوتاه و متن های بلند عاشقانه،اشعار و داستان های عاشقانه است که امیدواریم با حمایت و پشتیبانی های شما دوستان و مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم مطالب و امکانات جدید و بهتری رو خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

اطلاعات تماس، پیوندها و ...

اطلاعات تماس

آمار سایت

  • بازدید کل:
    3
  • بازدید امروز:
    1
  • بازدید دیروز:
    1
  • بازدید ماه قبل:
    2
  • بازدید این ماه:
    1
  • تعداد مطالب:
  • نویسندگان:
  • آخرین بروزرسانی:

نظرسنجی

کدام موضوع از مطالب سایت را می پسندید؟








قدرت گرفته از میهن بلاگ

nextpay