تبلیغات
Snow Alone .::. سایت عاشقانه اسنو الون - Prison belonging
img

به اسنوالون خوش آمدید

با استفاده از یا می توانید بین بخش های مختلف وبسایت جابه جا شوید

وارد شوید

Snow Alone .::. سایت عاشقانه اسنو الون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

ادامه

Prison belonging

Prison belonging

یک رابطه ی خوب که بتوان بهش افتخار کرد،
چیزی فراتر از قرارداد ترکمانچای و عهدنامه ی گلستان است
که آدم بیاید تکه ای از جغرافیای تن و روانش را به نام کسی سند بزند...!
ببین اینکه کسی آدم را برای خودش، برای خود خودش بخواهد اصلا چیز بدی نیست.!!
ولی اینکه بیایی برای کسی مرز تعیین کنی،
خط قرمز بکشی و حتی قهر کنی که چرا دختر یا پسر فامیلت تو پیج اینستاگرامته؟
یا اینکه حتی آمار مخاطبین دفترچه تلفن طرف را هم داری،
اصلا بیانگر حواس جمع بودن نیست...!
اوایل قربان صدقه ی غیرت و انحصار طلبی ات می روند
و تو هم کلی خوش خوشانت خواهد بود که خداروشکر درکم میکنه...
ولی زمان که می گذرد شخصی که مورد این همه توجه تو قرار گرفته،
احساس حبس بودن میکند...
عمق فاجعه را میفهمی..؟
تو قصد داشتی عشقت برای خودت باشد ولی کار به جایی می رسد که او حس میکند زندانی توست...!!
و تو کدام زندانی ای را دیده ای که خیال آزادی به سرش نزند..؟
بد نیست بین ما جا بیفتد گاهی هم فاصله بگیریم،
گاهی طرفمان را باز بگذاریم و بعد ببینیم برمی گردد یا نه..؟
باید قبول کرد عشق مالکیت نیست
که تو به کسی بگویی "فلانی تو مالِ منی" نه این اصلا درست نیست..!!
عشق این است که فلانی حتی اگر هزارتا بهتر و رنگارنگ تر از تو دید
باز هم خودش را "متعلق" به تو بداند..تعلق و مالکیت زمین تا آسمان فرق دارند..
بد نیست هر از گاهی درهای رابطه را باز کنی،
این پرنده اگر جلد تو باشد، پریدنی نیست...!!!

نظرات مطلب

برای ارسال دیدگاه خود درباره این مطلب اینجا را کلیک کنید

شاطر عباس صبوحی

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

شمارم مو به مو شرح غم شب های تارم را



برای جان سپردن کوی جانان آرزو دارم

که شاید باد و سیل او برد خاک مزارم را



ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن

به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را



به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:

سیه بین روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را



تمنا داشتم عین وصالش در شب هجران

صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را



بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان

که از شفقت بدست آرد دل امیدوارم را



مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن

مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را



چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت

بگوید ای برادر آن بت ناسازگارم را



صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر

میان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !

از بهترین غزل های شاطر عباس سبوحی

پدر خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را

پسر حیران که چون سازد گرفتاران بندش را



کند کوتاه دست از زلف و از لعل شکر خندش

نداند کاین دو هندو پاسبانانند قندش را



سپندش خال و دودش زلف و آتش پرتو رویش

عبس بی دود می خواهی بر این آتش سپندش را



نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف می ماند

کمانداری که داد از دست ارپیچان کمندش را



صبوحی آن قدر نگذاشت آن زلف دو تا بر جا

که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را
یکی از بهترین دوبیتی های شاطرعباس صبوحی
چه شد که بر گل عارض گلاب می‌ریزی

ستاره بر رخ این آفتاب می‌ریزی

هزار دیده برای تو اشکریزان است

چرا تو اشک به مثال حباب می‌ریزی

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است



روز ماه رمضان ،زلف میفشان که فقیه،

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است



زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است



یارب این نقطه ی لب را که به بالا بنهاد ؟

نقطه هرجا غلط افتاد، مکیدن ادب است



شحنه اندر عقبست و من از آن میترسم

که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است



پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ،

که دمادم لب من بر لب «بنت العنب» است



منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است



گفتمش ای بت من ،‌ بوسه بده جان بستان

گفت: رو کاین سخن تو نه ز شرط ادب است



عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازی است «حمال الحطب» است



گر «صبوحی» به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است



از : شاطر عباس صبوحی
تا بقید غمش آورد خدا داد مرا

آنچه می خواستم از بخت خدا داد مرا



رفع مخموری از آن چشم سیه دارد چشم

چشم دارم که خرابی کند آباد مرا



نتوانم ز خدا داد بگیرم دادم

کاش گیرد ز خداداد خدا ، داد مرا



گر دلش سخت تر از سنگ بود نرم شود

بشنود گر شبی او ناله و فریاد مرا



من که تا صبح دعا گوی تو هستم همه شب

چه شود گر تو به دشنام کنی یاد ، مرا



غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم

غمم آنست که ترسم کنی آزاد مرا !

از شاطر عباس صبوحی
چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را

که بنگرند به محشر، دوباره روی تو را

تمام، گمشدگان ره توئیم و کنیم

به هر طریق که باشیم، جستجوی تو را

دم مسیح که گویند روح پرور بود

یقینم آنکه به لب داشت گفتگوی تو را

ز غصه، چون پر کاهی شود ز قصۀ من

اگر به کوه دهم شرح، آرزوی تو را

سبو کشان محبّت کشند دوش به دوش

اگر گناه دو عالم بود سبوی تو را

به خود مناز و مخند اینقدر به گریه من

که آب چشم من، افزوده آبروی تو را

ز آب دیده صبوحی وضو مساز که خون

مضاف باشد و باطل کند وضوی تو را

از : شاطر عباس صبوحی

ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را

بکَن بال و پرم، امّا مسوزان استخوانم را

اگر قصد شکارم داشتی اینک اسیرم من

دگر از باغ بیرون شو، مسوزان آشیانم را

به گردن بسته‌ای چون رشتۀ بر پای زنجیرم

مروّت کن اجازت ده که بگشایم زبانم را

به پیرامون گُل از بس خلیده خار در پایم

شده خونین بهر جای چمن بینی نشانم را

در این کنج قفس دور از گلستان، سوختم، مُردم

خبر کن ای صبا از حال زارم، باغبانم را

ز تنهائی دلم خون شد، خدا را محرم رازی

که بنویسم بسوی دوستانم، داستانم را

من بیچاره آن روزی به قتل خود یقین کردم

که دیدم تازه با گرگ اُلفتی باشد، شبانم را

اسیرم ساخت در دست قضا و پنجۀ دشمن

دوچار خواب غفلت کرد از اوّل پاسبانم را

از : شاطر عباس صبوحی
نیست او را سر مویی سر سودایی ما

کار شد سخت ، مگر بخت کند یاری ما



تا به آهوی ختن نسبت چشمت دادند

شهره گردید بهر شهر خطاکاری ما



گر بدادیم بهای دهنت نقد روان

سود بردیم که شد هیچ خریداری ما



همه شب تا به سحر از غم رویت شادیم

به امیدی که بیایی تو به غمخواری ما



چند آزار دل ما دهی ای راحت جان

راحت جان مگرت هست دل آزاری ما ؟



تو که چون سرو ز آسیب خزان آزادی

چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟



چشم فتان تو را دوش بدیدم در خواب

ای بسا فتنه که برخواست ز بیداری ما



از شاطر عباس صبوحی
توتیای دیدهٔ عشّاق خاک پای تست

عارفان را نقل مجلس نقل شکر خای تست

ما بتو محتاج و متضر، تو از ما بی‌نیاز

مشکل ما احتیاج ما و استغنای تست

هر چه زان بالاتر استاد ازل خلقت نکرد

برتر و بالاتر از آن قامت و بالای تست

سر ز پا نشناختن در راه عشقت عیب نیست

قدر و قیمت آن سری دارد که خاک پای تست

هر کجا با خاطر دیگر توان مشغول کرد

یا توام در خاطری یا در سرم سودای تست

آن همه نقش بدیع روم و یونان قدیم

یک گل از باغ تو و یک قطره از دریای تست

دست من بر دامن تو، چشم من بر راه تو

خون من برد بر گردن تو، گوش من بر رای تست

هم دل و هم جان ما، هر یک صبوحی زان تو

بر سر و بر چشم ما، هر جا نشینی جای تست

شاهکاری هست هر صنعتگری را در جهان

شاهکار آفرینش، خلقت زیبای تست

مظهر حسنی به این غایت که این مفهوم عام

گفت نتوان معنی حسن است یا معنای تست

هم لطافت، هم صباحت، هم ملاحت، هم جمال

جملهٔ این چار در هر عضوی از اعضای تست

هم ید بیضای موسی، هم دم گرم مسیح

از لب لعل نگارین و رُخ زیبای تست

شاطر عباس صبوحی
یوسفعلی میرشکاک :

شب، صدای سوت پاسبون

شب، هوای گرم پشت بون

شب، هراس آفتاب گرم ظهر و کار

شب، سکوت، انتظار


***


_بوی قیر و شن هنوز تو دماغمه

از دلم بلنده بوی گیر و دار یه حموم گرم

روی بالشای غلطکی

یه لحاف بی قرار
همه هستی من آیه تاریکیست

که ترا در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

* فروغ فرخزاد *
بادبادکها ...

دلم برای بادبادکها تنگ است

برای رنگ و ترانه و لبخند

برای کوچه های بلند دزاشیب

که پر می شد از خنده های کودکانه مان

و لبریز می شدیم از زندگی

بی آنکه در جستجوی معنایش باشیم...

دلم برای شادی های بی دلیل

برای آن پنجشنبه ها که چه سرخوشانه

به سوی خانه می دویدیم

و به استقبال خستگی هامان می آمد

تنگ است...

کجاست آن دیوار کودکی

که آسان همه غمها را به او بسپرم

و شادمانه دوباره متولد شوم؟

دلم برای آن روزها تنگ است

برای روزهای رنگ و ترانه و لبخند

برای بادبادکهایم

که نمی دانم کجا و چه هنگام

از دستانم رها شد

و همه رویاهایم را با خود برد

من را اسیر زمین کرد

و تبعید من از آن روز آغاز شد...

بادبادکهای من، دوباره بازگردید

و مرا با خود ببرید

می خواهم با شما همسفر شوم

دلم برای بادبادکها تنگ است...
سلام...

با داستان خطبه عقد در زندان منتظر شما هستم ممنونم...

صفر را بستند

که ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم !
آرش پورعلیزاده



در تـو

هـزار مزرعـه ی خشـخاش تازه است.

آدم

به چشم های تو معتاد می شود...
ای دل نگران که چشم هایت بر در...

شرمنده که امروز به یادت کمتر...

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر!

از : میلاد عرفان پور
دلت که می لرزید من با چشام دیدم
تو ذل ِ تابستون چقد زمستونه

هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب

به مادرم گفتم هنوز بارونه

قطار رد شد و رفت مسافرا موندن

مسافرا که برن قطار می مونه

تو برف بارونی قطار قلب منه

قلب شکسته ی من تو برف مدفونه

دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم

غم توی خونه ی من هر شبو مهمونه

بگو شب بخوابه من بیدارم

من شبو زنده نگه می دارم

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم

هوا که سرد میشه یاد تو میفتم

طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست

تو زل ِ تابستون تو کوچه برف نشست

مسافرا شعرن تو برف و بارونی

قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش

پنجره ها بسته ن مسافرا خسته ن

ببار تا دم صب به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمی غصه یه غصه شبم

کاشکی یه روز صب شه کاش فقط ای کاش
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم


از : مریم سقلاطونی
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم



سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم



تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم



چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم



زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

شعر از : فاضل نظری
شعر ماندگار رهبر کشور عشق
شاعر : ؟

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرور نیست

باورم کم کرده اند این بهترین
اما تو باور کن مرا
اما تو باور کن مرا
زورقی در موج دریا باش و ناگه یار و یاور کن مرا


یار و یاور کن مرا
یار و یاور کن مرا


سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا


سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا


دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است

هنوز از پا نیافتاده است
اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است

که دایم عید قربان است

پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت

من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت
که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت
سلام دوست من

ممنون از شما و حضور پرمهرتان
من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم....



چه وب قشنگی
عالییــــــــــــــــــــه
مچکرم
سلآمـ بزگوار

بسیآر عآلی . . .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین عناوین

Lotus

Lotus Day

Cloudy Days

Damn the Air

Action and reaction

Love after marriage

Geography of love

Pain

Thief

Unfinished Meeting

Checkered shirt

Leave The Habit

Stranger

late

Latte Irish Cream

نویسندگان

گالری عکس

درباره سایت

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع بهترین مطالب عاشقانه شامل دلنوشته های عاشقانه, عکس های جدید عاشقانه,عکس نوشته های زیبا,جملات کوتاه و متن های بلند عاشقانه،اشعار و داستان های عاشقانه است که امیدواریم با حمایت و پشتیبانی های شما دوستان و مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم مطالب و امکانات جدید و بهتری رو خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

اطلاعات تماس، پیوندها و ...

اطلاعات تماس

آمار سایت

  • بازدید کل:
    3
  • بازدید امروز:
    1
  • بازدید دیروز:
    1
  • بازدید ماه قبل:
    2
  • بازدید این ماه:
    1
  • تعداد مطالب:
  • نویسندگان:
  • آخرین بروزرسانی:

نظرسنجی

کدام موضوع از مطالب سایت را می پسندید؟








قدرت گرفته از میهن بلاگ

nextpay