تبلیغات
Snow Alone | وبسایت اسنوالون - Love & Romance
img

به اسنوالون خوش آمدید

با استفاده از یا می توانید بین بخش های مختلف وبسایت جابه جا شوید

وارد شوید

Snow Alone | وبسایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

ادامه

Love & Romance


Love & Romance

می دانی ..!؟؟

پای دلدادگی که می رسد باید بگویی هرچه بادا باد ...!
و پایِ تمامِ خواستنت بایستی ...!!
باید چشم و گوشت را ببندی و تنها "او" دیدنی شود ...!!!
باید آنقدر مردانه پایِ دوستت دارم گفتن هایت بایستی
که هیچ‌ کس نفهمد پشتِ این همه یک دندگی یک دختر است ...!
با تمام ظرافت هایِ زنانه اش ...!!
باید آنقدر عاشقانه چشم بدوزی که هیچ‌ کس نفهمد
پشتِ این نگاهِ مهربان یک مرد است ...!
با تمام سر سختی هایش ...!!
وقتی "ما" می شوید
کوه شوید پشتِ هم پا به پایِ هم ...!!
و نگذارید هر بی سر و پایی خاطرِ خاطرخواهیتان را در هم بریزد ...!!!

نظرات مطلب

برای ارسال دیدگاه خود درباره این مطلب اینجا را کلیک کنید

I enjoy looking through a post that can make people think.

Also, thank you for allowing for me to comment!
Definitely believe that which you said. Your favorite justification appeared to be on the web the easiest thing
to be aware of. I say to you, I certainly get annoyed while people consider
worries that they just don't know about. You managed to hit the nail upon the top
and also defined out the whole thing without having side effect , people could take a signal.
Will probably be back to get more. Thanks
خیلی گــــشنگــ بود
تو خوب باش ، حتی اَگر

آدم های اطرافت خوب نیستند ،

تو خوب باش ، حتی اَگر هم

از خوبـ♥ــی هایت سو استفاده کردند ،

تو خوب باش ، حتی اَگر

جواب خوبی هایت را با بدی دادند ،

تو خوب باش ، همین خوب ها هستند

زمین را برای زندَگی زیبــــ♥ـــــا می کنند
خوش به حال سیندرلا...

لنگه کفشش را جا گذاشت...یه لشکر آدم به دنبالش گشتن !!!!

ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم....هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد...

انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم...!!!
√ ﻳﻪ ﻭَﻗﺘﺎﻳـی ﻫَﺴﺖ ...✖

√ ﻧﻪ \" ﮔﺮِﻳـــــﻪ ﻛَﺮﺩﻥ \" ﺁﺭﻭﻣﺖ ﻣﻴــــ ﻜﻨﻪ ...ツ

√ ﻧﻪ \" ﻧـــــــــفـﺲ ﻋﻤﻴﻖ \" 〇

√ ﻧﻪ \" ﻳﻪ ﻟﻴـــــﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺳَــــــــﺮﺩ ...\" ∝

√ ﻧﻪ \" ﺩٰاﺩ ﺯﺩَﻥ \" ...⌛

√ﻓﻘﻂ...↯↯↯

√نــــیاز داری↯↯↯

√یکى بهت بگه من هنوز هستم چه مرگته✔.
ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎیی ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻓﺖ
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ پای ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺎﺕ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪگی بعضی ﻫﺎ ﺧﺎلی کنی
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﻴﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﻴﺸﻦ چی ﻣﻴﺸﻪ
ﻭﻟﻲ ﺑﺪﻭﻥ
ﺑﻪ ﺭﻭﺯی
ﻳﻪ ﺟﺎیی
ﺑﺪﺟﻮﺭی ﻳﺎﺩﺕ می ﺍﻓﺘﻦ
… ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ
یک دقیقه سکوت:
به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند…
به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند….
به خاطر شب هایی که با اندوه سپری کردیم….
به خاطر قلب هایی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد
به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند…
یک دقیقه سکوت:
به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند….
به خاطر صداقت که این روزها فراموش شده است….
به خاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت قرار گرفت…
یک دقیقه سکوت:
به خاطر حرف های نگفته…
برای احساسی که همواره نادیده گرفته میشود….!
میگن خدا همیشه از بهتریناش یه دونه خلق میکنه


خدایا حکمتت رو شکر
پستتون پرفکته
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم .
بوی صبح میدهی ،
و گنجشکها
در خنده هایت پرواز میکنند ..
حسودی ام میشود
به خیابانها و درختهایی ،که هر صبح
بدرقه ات میکنند ...
حسودی ام میشود
به شعرها و ترانه هایی که میخوانی
خوشا به حال کلماتی ،
که در ذهن تو زیست میکنند !

دلم میخواهد
یکبار
شعر را
خیابان را
و اصلا تمام شهر را ،
با کودک مطمئن و مهربان دستهایت
قدم بزنم ........
نمیای؟
امشب دلم گرفته است

می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم

از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم آوردی

می خواهم گریه کنم اما نمی توانم ...

می خواهم تو را به یاد بیاورم ...

و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم

اما افسوس ... گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده اند ! ...

می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی رو

به یاد بیاورم ... اما افسوس ...

آخرین نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد ! ...

می خواهم اولین دقایق با تو بودن را

به یاد بیاورم ... اما افسوس ...

می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم

اما نه! دلم نمی آید ....
تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود

از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است

عاشقانه دوستت دارم . . .
خیلی دوست دارم عزیزم
از یــــک جــــایی بــــه بعــــد
دیگــــــه نــــــه
دســـــــت و پــــا مــــی زنــــی
نـــــه بــــال بــــال میــــزنــــی
نـــــه دل دل میــــــکنی
... نـــــــه داد و بیــــداد میــــــکنی
نــــــه گــــریــــه میـــــکنی
نـــــه مشتتـــــو میــــکوبی تــــو دیــــوار
نـــــــه ســــرتــــو مــــیزنی بــــه دیــــوار
نــــــــــه.....
از یــــــه جــــایــی بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت میکنـــــی ..
رفتـــ ـــم که نبیـــ ـــنی پریشان شدنــــ ـــم را
غمـــ ـــناک ترین لحـــ ـــظه ی ویران شدنـــ ـــم را
در خویـــ ـــش فرو رفتـــ ـــم ودر خویش شکســـ ـــتم
تا تو نبیـــ ـــنی غم تنـــ♥ ـــــ ♥ــها شدنـــ ـــم را
شکسته ام

می فهمی ......؟

به انتهای بودنم رسیده ام ..... اما اشک نمیریزم ، پنهان شده ام

پشت لبخندی که درد میکند.
امان از این "دست ها"
امروز "دستانت" را می گیرند
با "دستهایشان" نوازشت می كنند
فردا همان "دست ها " را برایت تكان می دهند
واین یعنی خداحافظ ...!!
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ...

عشق یعنی بی پروا شدن سعی از قطره تا دریا شدن
یادته یه روزی بهم گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی

اشک هاتو ببینه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟

گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره

گفتم: یه خواهش دارم؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار

گفتی: باشه…

حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره

و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی!!!
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـی :

"بیخـــیآل".
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن. فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
بیدل دهلوی » غزلیات


به روی آن جهان جلوه‌، یک عالم نقاب افتد

که چشم خیره‌بینان در خیال آفتاب افتد

بقدر نفی ما آماده است اثبات یکتایی

کتان چندان‌که بارش بگسلد در ماهتاب افتد

مریض عشق تدبیر شفا را مرگ می‌داند

ز بیم‌ سوختن حیف ‌است اگر آتش ‌در آب افتد

دماغ لغزش مستان خجل شد ازفسردنها

نگاهش‌مایل‌شوخی‌ست‌یارب در شراب‌افتد

فسون گریهٔ عشاق تاثیر دگر دارد

به فریاد آرد آتش را سرشکی‌ کز کباب افتد

درافتادن به روی یکدگر دور است از آگاهی

ز مژگان هم اگر این اتفاق افتد به خواب افتد

کمال فطرت از سعی ادب غافل نمی‌باشد

به‌ضبط خویش افتد هرقدر در رشته‌تاب افتد

به افسون قبول خلق تاکی هرزه‌گو باشم

اگر حرفم به خاک افتد دعاها مستجاب افتد

در آن وادی ‌که من از شرم رعنایی عرق دارم

چو ابر از خاک ‌هر گردی که‌ برخیزد در آب‌ افتد

نمی‌جوشند گوهرطینتان با موج این دریا

برون می‌افتد از خط نقطه‌ای‌کان انتخاب افتد

به خود پرداختن هم بر نمی‌دارد دماغ اینجا

صفای طبع انسانی‌که در فکر دواب افتد

چه امکان‌ست بی‌تاثیری افسون محبت را

پر پروانه‌ گر بالین‌ کنی آتش به خواب افتد

به این هستی ز اسباب دگر تهمت مکش بیدل

نفس‌کم‌نیست آن‌باری‌که بر دوش حباب افتد
بیدل دهلوی » غزلیات


چنین‌کزتاب می‌گلبرک حسنت شعله رنگ افتد

مصور گر کشد نقش تو آتش در فرنگ افتد

به دل پایی زن و بگذرکه با این سرگرانیها

تأمل گر کنی در خانهٔ آیینه سنگ افتد

جهان شور نفس دارد ز پاس دل مشو غافل

که این آیینه هرگه افتد از دستت به رنگ افتد

به تدبیر صفای طینت ظالم مبر زحمت

سیاهی نیست ممکن از سر داغ پلنگ افتد

مآل کار طاقتها به عجز آوردن است اینجا

چو جولان منفعل‌ گردد به بوس پای لنگ افتد

اگر مردی ز ترک ‌کینه صید رستگاری ‌کن

به قید زه نمی‌ماند کمان چون بی‌خدنگ افتد

تجدد پرفشان و غره ی عمر ابد بودن

نیاز خضر کن راهی‌که در صحرای بنگ افتد

ز خارا قیر می‌جوشاند اندوه‌گرانجانی

عرق می‌آرد آن باری‌که بر دوش درنگ افتد

قناعت ساحل امن است‌، افسون طمع مشنو

مبادا کشی درویش در کام نهنگ افتد

نفس پر می‌زند، چون صبح‌، دستی در گریبان زن

که فرصت دامن دیگر ندارد تا به چنگ افتد

قبول نازنینان تحفه‌ای دیگر نمی‌خواهد

الهی چون حنا خونی‌ که دارم نیمرنک افتد

ز افراط هوس ترسم بضاعت‌گم‌کنی بیدل

تبسم وقف لب کن گو معاش خنده تنگ افتد
بیدل دهلوی » غزلیات


گذشت عمر و دل از حرص سر نمی‌تابد

کسی عنانم از این راه بر نمی‌تابد

درای محمل فرصت خروش صور گرفت

هنوز گوش من بی خبر نمی‌تابد

جهان ز مغز خرد پنبه‌زار اوهام است

چه سود برق جنون یک شرر نمی‌تابد

غبار عجز من و دامن خط تسلیم

ز پا فتادگی از جاده سر نمی‌تابد

نگاهم از کمر یار فرق نتوان کرد

کسی دو رشته بهم اینقدر نمی‌تابد

نشان من مگر از بی‌نشان توانی یافت

و گرنه هستی عاشق اثر نمی‌تابد

نمی‌توان زکف خاک من غبار انگیخت

جبین عجز به جز سجده بر نمی‌تابد

نزاکتی‌ست در آیینه خانهٔ هستی

که چون حباب هوای نظر نمی‌تابد

نگاه بر مژه دامن‌فشان استغناست

دماغ وحشت من بال و پر نمی‌تابد

خروش دهر بلند است بر تغافل زن

که این فسانه به جز گوش کر نمی‌تابد

شبی به روز رساندن‌ کمال فرصت ماست

چو شمع کوکب ما تا سحر نمی‌تابد

ز خویش می‌روم اینک تو هم بیا بیدل

که قاصد آمد و هوشم خبر نمی‌تابد
بیدل دهلوی » غزلیات


چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد

بهار من هوس رنگ برنمی‌تابد

به یک نظر ز سراپای من قناعت کن

که داغ عرض مکرر شرر نمی‌تابد

به طبع بختم اگر خواب غالب است چه سود

که پنجهٔ مژه‌ام هیچ برنمی‌تابد

اشاره می‌کند از پا نشستن ‌کهسار

که بار نالهٔ دل هرکمر نمی‌تابد

گرفته است خیالت فضای امکان را

چه مهر و ماه‌ که بر بام و در نمی‌تابد

گشاد و بست نگاهی ز دل غنیمت دان

چراغ راه نفس آنقدر نمی‌تابد

نصیب نالهٔ ما هیچ جا رسیدن نیست

نهال یاس خیال ثمر نمی‌تابد

طراوت عرق شرم ما سیه کاری‌ست

که این ستاره به شام دگر نمی‌تابد

غبار آینه اظهار جوهر است اینجا

صفای طبع غرور هنر نمی‌تابد

طلسم‌خویش شکستن علاج‌ کلفت ماست

که شب نمی‌گذرد تا سحر نمی‌تابد

نگاه ما ز تماشای غیر مستغنی است

برون خوبش چراغ‌گهر نمی‌تابد

حباب سخت دلیرانه می‌زند بر موج

دل‌گرفته ز شمشیر سر نمی‌تابد

چو اشک درگره خود چکیدنی دارم

دماغ آبله تنن بیش برنمی‌تابد

خیال بسمل نیرنگ حیرتم بیدل

به خون تپیدن من بال و پر نمی‌تابد
بیدل دهلوی » غزلیات


شب‌که توفان جوشی چشم ترم آمد به یاد

فکر دل‌ کردم بلای دیگرم آمد به یاد

با کدامین آبرو خاک درش خواهی شدن

داغ شو ای جبهه دامان ترم آمد به یاد

نقش پایی‌ کرد گل بیتابی ا‌م در خون نشاند

پهلویی بر خاک دیدم بسترم آمد به یاد

ذره را دیدم پرافشان هوای نیستی

نقطه‌ای از انتخاب دفترم آمد به یاد

سجده منظورکی‌ام نقش جبینم جوش زد

خاک جولانکه خواهم شد سرم آمد به یاد

در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوت دهر

کشتی‌ام می‌برد توفان لنگرم آمد به یاد

پی‌تو عمری در عدم هم ننگ هستی داشتم

سوختم برخویش ‌تا خاکسترم آمد به یاد

تا سحر بی‌پرده‌گردد شبنم از خود رفته است

الوداع ای همنشینان دلبرم آمد به یاد

جراتم از خجلت بیدستگاهی داغ ‌کرد

ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد به یاد

حسرت توفان بهار عالم مخموریم

هرقدرگردید رنگم ساغرم آمد به یاد

ای فراموشی ‌کجایی تا به فریادم رسی

باز احوال دل غم‌پرورم آمد به یاد

بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است

تا شکست آیینه، عرض جوهرم آمد به یاد
بیدل دهلوی » غزلیات


داد عشق از بی‌نیازی درمن طفلانم بیاد

سر خط معنیست پیش چشم و می‌خوانم بیاد

شرم بیدردی مگر بر جبهه‌ام چیند عرق

تا بماند ننگ خشکیهای مژگانم بیاد

می‌فشارد تنگی این خانه مجنون مرا

گر نباشد وسعت‌آباد بیابانم بیاد

در فراموشی مگر جمعیتی پیدا کنم

ورنه چون موی سر مجنون پریشانم بیاد

زان ستم هایی که از بیداد هجران دیده‌ام

می‌درم پیش توگر آید گریبانم بیاد

دل کباب پرتو حسن عرقناک که بود

کز هجوم اشک می‌آید چراغانم بیاد

از تغافلخانهٔ ناز ننو بیرفن نیستم

شیشه‌ای بودم‌ که دارد طاق نسیانم بیاد

زان قدر هوشی‌ که می‌کردم به وهم خویش جمع

چون به یادت می‌رسم چیزی نمی‌مانم بیاد

از عدم آنسوتر‌م برده است فکر نیستی

نیستم زانهاکه هستی آرد آسانم بیاد

با خیال رفتگان هم قانعم از بیکسی

کاش گردون واگذارد یاد دورانم بیاد

بعد ازین غیر از فراموشی‌ که می‌بیند مرا

مفت اح‌کاهی اگر روزی دو مهمانم بیاد

بیدل آن دور می و پیمانه‌ام دیگرکجاست

یکدو دم بگذار تا رنگی بگردانم بیاد

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

مطالب مرتبط

آخرین عناوین

Lotus

Lotus Day

Cloudy Days

Damn the Air

Action and reaction

Love after marriage

Geography of love

Pain

Thief

Unfinished Meeting

Checkered shirt

Leave The Habit

Stranger

late

Latte Irish Cream

نویسندگان

نمایش نظرات 1 تا 30

گالری عکس

درباره سایت

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع بهترین مطالب عاشقانه شامل دلنوشته های عاشقانه, عکس های جدید عاشقانه,عکس نوشته های زیبا,جملات کوتاه و متن های بلند عاشقانه،اشعار و داستان های عاشقانه است که امیدواریم با حمایت و پشتیبانی های شما دوستان و مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم مطالب و امکانات جدید و بهتری رو خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

اطلاعات تماس، پیوندها و ...

اطلاعات تماس

آمار سایت

  • بازدید کل:
    3
  • بازدید امروز:
    1
  • بازدید دیروز:
    1
  • بازدید ماه قبل:
    2
  • بازدید این ماه:
    1
  • تعداد مطالب:
  • نویسندگان:
  • آخرین بروزرسانی:

قدرت گرفته از میهن بلاگ