ابزار وبمستر

Snow Alone | سایت اسنوالون - short story - Life

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

به وبسایت ما خوش آمدید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

برای مشاهده مطالب سایت دکمه زیر را کلیک نمایید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

اسنوالون، بزرگترین مرجع مطالب و نوشته های خاص

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

Snow Alone | سایت اسنوالون

با ما در ارتباط باشید

موزیک پلیر

درباره سایت

logo

با ما در ارتباط باشید

تماس با ما

توضیحات

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع مطالب خاص و دستنویس عاشقانه است که امیدواریم با حمایت های شما مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم خدمات بهتری را خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

short story - Life

short story - Life
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است ...!
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود .
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
 داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد،
آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد .
به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:
عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن ...!
لا به لای هق هقش گفت: اما با یک روز ...
با یک روز چه کار می توان کرد ...؟؟
خدا گفت:
آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌ آید آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و یک روز زندگی کن ...!
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم ...!!!
آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ...
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد
اما ...
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او در همان یک روز زندگی کرد
فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند:
امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست ..!!!
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است ...!!

نظرات

  • choc

    You can certainly see your skills within the work you write.
    The world hopes for more passionate writers such as you who
    are not afraid to mention how they believe. All the time follow your
    heart.
  • What do you do for a strained Achilles tendon?

    What's up it's me, I am also visiting this web page
    regularly, this site is in fact good and the viewers are genuinely sharing pleasant thoughts.
  • How we can increase our height?

    You actually make it appear so easy together with your presentation but I in finding this matter to be actually one thing which
    I feel I might by no means understand. It kind of feels too complex and extremely extensive for me.
    I am having a look ahead for your subsequent put up,
    I'll attempt to get the grasp of it!
  • فدا

    انیشتین میگوید:

    منطق تو را از نقطه الف به نقطه ب میرساند،

    تجسم تو را به هرجایی میرساند،

    پس چرا این همه اشتیاق و تجسم شبانه روزی

    مرا به تو نرساند!
    ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



  • мαяzıεн

    بللییییییییی بسیارزیبا اموزنده
  • ی بنده خدا

    "بسم رب الشهید"
    چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من و تو از کربلا می گذرد!!!
    باب جهاد اصغر بسته شده؛
    باب جهاد اکبر که بسته نیست...
    (شهید سید مرتضی آوینی)

  • صانع

    ممنون ک سر زدیدی
  • p.a..r.s

    دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

    وگرنه چشمانم را می بستم

    و به آوازی گوش میدادم

    که در آن دلی می خواند

    من تو را

    او را

    کسی را دوست می دارم !

    ‏حسین پناهی
  • رفیعه

    با درسا چه میکنی؟؟؟؟؟؟؟
    ما که داریم ادامه میدیم...
  • mahtab

    می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود

    همان دل های بزرگی که جای من در آن است ،

    آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم ...


    دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

    هنوز من هستم ...

    هنوز خدایت همان خداست!
    هنوز روحت از جنس من است!


    اما من نمی خواهم تو همان باشی!

    تو باید در هر زمان بهترین باشی.

    نگران شکستن دلت نباش!

    می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

    و جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...

    و تو مرا داری ... برای همیشه!

    چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

    چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

    چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم ،
    صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام.


    درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

    دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

    می خواهم شاد باشی ...
    این را من می خواهم ...

    تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.


    من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

    و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

    نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

    شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

    اما، نه من هم دل به دلت بیدارم.
    فقط کافیست خوب گوش بسپاری.

    و بشنوی ندایی
    که تو را فرا می خواند به زیستن ...
  • p.a..r.s

    سلام برسالار جاده ها ایران 19
    وبتون جالبه ممنون از حضورسبزتان....
  • r@ha

    سلام متن خیلی زیبایی بود
  • ✔Miss Tannaz✔

    دوباره سلام ...

    اپم
  • zeynab

    در حوالی رویاهایم کسی هست که
    بعد از هر باران دلتنگی رنگین کمانی می شود برایم
    با تار و پود عشق ..
    کسی هست که از شوق آمدنش
    به استقبال بهار می روند خزانهای عاشقی ام
    کسی هست که آسمان تنهایی ام را
    با تمام عظمتش به آغوش می کشد
    کسی هست که ابرها را وسوسه می کند
    به لحن باران
    وقتی هوایش در من گل می کند ..
    کسی هست که از زخمه های عاشقانه اش
    سمفونی بتهوون می شود
    موسیقی ذهنم ...
    اما
    .
    .
    .
    همیشه کسی هست که نیست ... !

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شب

علی سلطانی

وقتی از پشت تلفن
با صدای خواب آلودت
شب بخیر میگویی ؛
من که هیچ ،
کلاغ های لم داده روی
دکل مخابرات هم به خواب میروند

شب

علی سلطانی

بدون شب بخیر گفتن ات هم میتوانم بخوابم عزیزم!
اما فرق زیادی ست بین کسی که ...
چشمانش را می بندد و خوابش میبرد
با کسی که چشمانش را می بندد و تقلا می کند تا خوابش ببرد

شب

علی سلطانی

از دست پزشک کاری ساخته نیست
قرص های خواب بیهوده اند
چاره را خودم میدانم
به هر بدبختی که شده می خوابم
کافیست
قول بدهی که به خوابم می آیی!

با ما در ارتباط باشید

ما دوست داریم از نظرات شما در اطلاع باشیم

تماس با ما

تماس: 09386650046

فکس : 02637721081

واتسآپ : 09909556929


اینستاگرام
فرم تماس با ما

منتظر تماس تان هستیم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو